مرتضى راوندى

95

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كه امثال او زياد شود تا كوچه‌هاى ما را جاروب كنند و چكمه‌هاى ما را بدوزند و براى ما پارچه ببافند . عربها جز شعر و تاريخ به علم ديگرى توجه نداشتند و آن را از اين جهت مىآموختند كه لازمهء سيادت و پيروزى مىدانستند و حساب و دفتردارى و نامه‌نگارى را نيز كار پستى مىشمردند و ذميان و موالى را به آن كار مىگماشتند . « 4 » چون در زمان معاويه موالى يعنى مسلمانان غيرعرب زياد شدند ، معاويه از افزايش آنها به هراس افتاد و درصدد برآمد كه تمام آنها يا بعضى از آنان را بكشد . ولى احنف بن قيس ، اين مرد فاسد و تبهكار را از اين عمل بازداشت . اگر مشاوران معاويه وى را به اين كار تشويق مىكردند بعيد نبود هزاران مسلمان را به گناه عرب نبودن سر ببرند . از دورهء بنى اميه به بعد ، سياست اقتصادى اعراب تغيير كرد . اندرزهاى عمر رو به فراموشى رفت ، اعراب شام را به حجاز ترجيح دادند و زمين و ملك و باغ و مزرعه تهيه كردند . و اردوگاههاى آنان به شهرهاى مهمى نظير بصره ، كوفه و فسطاط تبديل شد و مانند شهرنشينان به كسب‌وكار پرداختند . اعراب در صدر اسلام از غنايم جنگى استفاده مىكردند و در هرجا بودند ، سهم آنان از غنايم ايصال مىگشت ؛ چنان كه اهل مدينه از غنايم عراق و اهل شام از غنايم جاهاى ديگر بهره‌مند مىشدند . از اواخر دورهء خلفاى راشدين ، عربها كم‌كم شهرنشين شدند . از اواخر عهد خلفاى راشدين و مخصوصا از دورهء بنى اميه ، عده‌اى از اعراب به قصد مهاجرت ، مساكن ديرين خود را ترك مىگفتند و در ولايات و مناطق تازه‌گشوده رحل اقامت مىافكندند . « مجاورت اين مهاجرين در آغاز براى ايرانيها دشوار بود . فى المثل در اشروسنه مردم به هيچ‌وجه به مجاورت اعراب راضى نمىشدند ، در سيستان آنها را « اهرمن » مىخواندند . . . در بسيارى شهرهاى ديگر نيز با اعراب مجادله بنياد مىكردند ، نقض عهد مىكردند و به مساجد و مؤذنان تجاوز مىكردند . . . در بعضى موارد ورود اين مهمانان ناخوانده با حسن قبول مواجه مىشد ، زيرا مردم از آنها تعاليم اسلام و قرآن را فرامىگرفتند و گاه در پناه آنها از تجاوز عمال و دزدان و راهزنان ديگر در امان مىزيستند . . . عده‌اى در مجالس جشن و دوستى حتى بر خلاف آيين مسلمانى شراب مىخوردند و به گوىبازى و لهوولعب مىپرداختند . . . عامه كه شاهد قوت نفس و ايمان مهاجمين عرب ، و ناظر فساد و تباهى تشكيلات ادارى و دودمانى ساسانى بودند ، در قبول اسلام ترديد به خود راه ندادند . اعراب هر شهرى را مىگشودند حقوق و تكاليف تازه‌اى براى افراد پديد مىآمد كه تودهء مردم از آن بى خبر بودند . نظم طبقات و امتياز خاندانها از بين مىرفت و دين تازه فاصله‌اى را كه بين كفشگرزاده و موبدزاده بود ، پر مىكرد . مردى كه مسلمان مىشد البته ماليات سابق را همچنان ، و بىشك با بيميلى مىپرداخت . . . از خوردنيها و نوشيدنيها كه پيش از آن بهره مىبرد ، بعضى بر وى حرام مىشد ، و تمتع از بعضى ديگر به شرطها محدود مىگشت . طعام را بىزمزمه مىخورد و

--> ( 4 ) . تاريخ تمدن اسلام ، پيشين ، ج 4 ، ص 72 .